سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
آبان 90 - داستان های عاشقانه



آبان 90 - داستان های عاشقانه






درباره نویسنده
آبان 90 - داستان های عاشقانه
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
مرداد 90 [5]
شهریور 90 [19]
آبان 90 [7]


لینکهای روزانه


[آرشیو(2)]


لینک دوستان
یادداشتهای روزانه رضا سروری
کلبه تنهایی
نغمه ی عاشقی
پروانگی
عکس های عاشقانه
أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون
Manna
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
همسایه خورشید
.: شهر عشق :.
خاطرات دکتر بالتازار
Har Chi Delet Mikhad
سایه های خیال
حرف های تنهایی
کلبه تنهایی
کشکول
عشق ممنوعه و دلتنگی
شهدا شرمنده ایم
سکوت خیس
زمزمه ی کوچه باغ شاه تور
جزتو
ستاره خاموش
از چشم مجنون
سبک سری های قلم...
مرگ عاشق
سفیر دوستی
دکتر علی حاجی ستوده
تنها هنر
سکوت ابدی
اجتماعی
خاطرات بارانی
سه ثانیه سکوت
قافیه باران
درود بــــر پادشاهـــــم کـــوروش بــــزرگ
ابـــــــــــرار
ما آخر رفاقتیم
adamak
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کلبه
رازهای موفقیت زندگی
جوک و خنده
بیا ای دل از این جا پر بگیریم ...
غزلواره
مهاجر
قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی
ما اهل دلیم
به یاد او
فکر نو مساوی پیشرفت
ایرانیان ایرانی
جیغ بنفش در ساعت 25
فانی
اتش دل
عشق سرخ من
کوه های استوار
هم نفس
جیگر طلا
(بنفشه ی صحرا)
حرم الشهدا
گل نرجس
فدائیان ولایت
گروه اینترنتی جرقه داتکو
یاربسیجی
غلط غو لو ت
مردود
حوانوشت
حامل نور ...
سیر بی سلوک صوفی
شاخه نبات
قاصدک
شهد
یه دختر تنها
هر چی بخوای
خسته ام
Cyberom UTM
~>+ حبـــــــــــــــاب خیــــــــــــــــال +<~
مکاشفه مسیح
پسری ازنسل امروز
آرامش درطوفان
ایران من
بیاببین چیه؟
بهار صداقت**
ایستگاه دلتنگی
ای دریغااااااااا
تنها
قاطی پاطی
خورجین عشق

حرف شیرین
مهربانه
داستان نویس
جوجولی
گمنام
اینجا،آنجا،همه جا
شیدائی
آسمون عشق
شهید قنبر امانی
وبلاگ صدف= عشق طلاست
سایه
بچه ها من تنهام!!!کمک
دوست خوب
magicschool
محمود
خاطرات دوران دانشجویی
ستون فقرات(درد کمر)
ظهور
عشق گمشده
ستاره
حقوقی و فقهی
عدالت جویان نسل بیدار
سخن آشنا
*ایستگـــــــــــــــــــــــــــاه انـــــــــــــــــــــرژی*
مطالب متفرقه
صراط مبین
اتاق دلتنگی
باران امید
فرهنگی واجتماعی
گلچین
سلام
sayeh.
نسل تو در تو
آریایی
نبض شاهتور
به کجا چنین شتابان؟
هر چی تو دوست داری
سرزمین همیشه آبادمکران
دنیای این روزای من...
سکوت شکسته
جوونی کجایی...
حرف دل
خاطرات من
کلبه ی عشق
روانشناسی _ مطالب جالب
شرکت نمین فیلتر
قال رسول الله (ص): ذکر علی عباده
خرسند
برای سلامتی مهدی صلوات
جست وجوگر
dopaza
عکس های باغبادران
عسل....
اس ام اس عاشقانه
Hnabii
مهتاب سبز
توتیام
داستان های زیبا +مطالب عاشقانه
به امید ایران
اس ام اس های خوشگل
یه دختر تنها
از ایلجیما خوشگل تر؟؟؟
فقط خدا
همه چی
از همه رنگ
عاشقی
خوشتیپ پیامرسون
تنهایی من
عاشقانه
تنهاترین .تنها شد
پسر شمالی
با ما و اندیشه
ورود افراد بی حال ممنوع
وابستگی
یه دختر
شیطون
دردودل
تک شاخ
شعر
دلتنگی
دوست داشتنی ترین......
عاشقانها
صادق
وبلاگ من
انجمن تربیت بدنی
آخرین منجی
گلناز
***
کی خوشگل تره
رندانه
عشق بی انتها
تکیه بر باد
تا به تا
جیگر نامه
.: welcome :.
وابستگی
اختراعی تحقیقی
جوانان پتار
شاخه شکسته
مسأله شرعی
زازران همراه اخر
آق داداش
xXx عکسدونی xXx
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
آبان 90 - داستان های عاشقانه


لوگوی دوستان




















































































وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :4041
بازدید امروز : 8
 RSS 


نامه ای برای تو

 

 

این ترانه بوی نان نمی دهد              

   بوی حرف دیگران نمی دهد

 

سفر? دلم دوباره باز شد              

       سفره ای که بوی نان نمی دهد

 

نامه ای که ساده و صمیمی است      

:بوی شعر و داستان نمی دهد

 

با سلام و آرزوی طول عمر ..       

     که زمانه این زمان نمی دهد

 

کاش این زمانه زیر و رو شود     

   بوی خوش  به ما نشان نمی دهد

 

یک وجب زمین برای باغچه     

      یک دریچه آسمان نمی دهد

 

وسعتی به قدر جای ما دو تن          

 گر زمین دهد، زمان نمی دهد

 

فرصتی برای دوست داشتن 

     نوبتی به عاشقان نمی دهد

 

  هیچ کس برایت از صمیم دل   

           دست دوستی تکان نمی دهد

 

هیچ کس به غیر ناسزا تو را          

    هدیه ای به رایگان نمی دهد

 

کس ز فرطِ  های و هوی گرگ و میش    

 دل به هی هی شبان نمی دهد

 

جز دلت که قطره ایست بیکران          

   کس نشان ز بیکران نمی دهد

 

عشق نام بی نشانه است و کس    

    نام دیگری بدان نمی دهد

 

جز تو هیچ میزبان مهربان     

      نان و گل به میهمان نمی دهد

 

نا امیدم از زمین و از زمان         

    پاسخم نه این، نه آن ... نمی دهد

  

پاره های این دل شکسته را      

     گریه هم دوباره جان نمی دهد

 

خواستم که با تو درد دل کنم      

 ...گریه ام ولی امان نمی دهد

 

از" قیصر امین پور"



نویسنده » همونی که بهش زخم زبون زدی . ساعت 7:38 عصر روز جمعه 27 آبان 90



نامه ای برای تو

 

 

این ترانه بوی نان نمی دهد              

   بوی حرف دیگران نمی دهد

 

سفر? دلم دوباره باز شد              

       سفره ای که بوی نان نمی دهد

 

نامه ای که ساده و صمیمی است      

:بوی شعر و داستان نمی دهد

 

با سلام و آرزوی طول عمر ..       

     که زمانه این زمان نمی دهد

 

کاش این زمانه زیر و رو شود     

   بوی خوش  به ما نشان نمی دهد

 

یک وجب زمین برای باغچه     

      یک دریچه آسمان نمی دهد

 

وسعتی به قدر جای ما دو تن          

 گر زمین دهد، زمان نمی دهد

 

فرصتی برای دوست داشتن 

     نوبتی به عاشقان نمی دهد

 

  هیچ کس برایت از صمیم دل   

           دست دوستی تکان نمی دهد

 

هیچ کس به غیر ناسزا تو را          

    هدیه ای به رایگان نمی دهد

 

کس ز فرطِ  های و هوی گرگ و میش    

 دل به هی هی شبان نمی دهد

 

جز دلت که قطره ایست بیکران          

   کس نشان ز بیکران نمی دهد

 

عشق نام بی نشانه است و کس    

    نام دیگری بدان نمی دهد

 

جز تو هیچ میزبان مهربان     

      نان و گل به میهمان نمی دهد

 

نا امیدم از زمین و از زمان         

    پاسخم نه این، نه آن ... نمی دهد

  

پاره های این دل شکسته را      

     گریه هم دوباره جان نمی دهد

 

خواستم که با تو درد دل کنم      

 ...گریه ام ولی امان نمی دهد

 

از" قیصر امین پور"



نویسنده » همونی که بهش زخم زبون زدی . ساعت 7:38 عصر روز جمعه 27 آبان 90


 


با هر قدم دور شدنت
همان قدر غم به دلم نزدیک میشد
تا دور شدنت تا جایی که چشمم یاریم بود ،نظاره ات کردم
کاش زبانم هم به یاریم می آمد
کاش می توانستم بگویم:
"نرو"
"بمان ،حتی 1 دقیقه هم شده بمان"
"من بی تو یارای نفس کشیدن ندارم
گویی با رفتنت هوا را هم با خود می بردی...
نفسم و بغضم را حبس کرده بودم

یکبار هم نگاهم نکردی تا درماندگی ام را ببینی
دلت از سنگ است؟
نه
شاید از آهن است
کاش قلب من هم آهن ربایی بیش نبود!
کاش!!!
کاش میتوانیستم زمان را متوقف کنم.....
با فکر هرگز دیگر ندیدن تو، با سکوتی آشنا نظاره ات میکردم
بوی عطر تو را هنوز در مشامم دارم
نامه ات را بارها میبویم
و در رویاهایم با تو سخن میگویم
غم دوری تو
غم ندیدن تو
غم نشنیدن صدای تو
ناتوانم کرده
دیگر تاب و توان ادامه دادن  ندارم
همه ی امید من
بدان دل من دروازه ای باز نیست
بسته است
و بدان تا ابد
تا ابد در پشت این دروازه اسیر خواهی بود!
راستی از تنهایی پشت این در نترس
صبح تا شب من طرف دیگر نظاره گر تو هستم
همچون ماه و نور ماه در آسمان
و
مرا ببخش اگر برایت کم بودم



نویسنده » همونی که بهش زخم زبون زدی . ساعت 7:36 عصر روز جمعه 27 آبان 90


 


با هر قدم دور شدنت
همان قدر غم به دلم نزدیک میشد
تا دور شدنت تا جایی که چشمم یاریم بود ،نظاره ات کردم
کاش زبانم هم به یاریم می آمد
کاش می توانستم بگویم:
"نرو"
"بمان ،حتی 1 دقیقه هم شده بمان"
"من بی تو یارای نفس کشیدن ندارم
گویی با رفتنت هوا را هم با خود می بردی...
نفسم و بغضم را حبس کرده بودم

یکبار هم نگاهم نکردی تا درماندگی ام را ببینی
دلت از سنگ است؟
نه
شاید از آهن است
کاش قلب من هم آهن ربایی بیش نبود!
کاش!!!
کاش میتوانیستم زمان را متوقف کنم.....
با فکر هرگز دیگر ندیدن تو، با سکوتی آشنا نظاره ات میکردم
بوی عطر تو را هنوز در مشامم دارم
نامه ات را بارها میبویم
و در رویاهایم با تو سخن میگویم
غم دوری تو
غم ندیدن تو
غم نشنیدن صدای تو
ناتوانم کرده
دیگر تاب و توان ادامه دادن  ندارم
همه ی امید من
بدان دل من دروازه ای باز نیست
بسته است
و بدان تا ابد
تا ابد در پشت این دروازه اسیر خواهی بود!
راستی از تنهایی پشت این در نترس
صبح تا شب من طرف دیگر نظاره گر تو هستم
همچون ماه و نور ماه در آسمان
و
مرا ببخش اگر برایت کم بودم



نویسنده » همونی که بهش زخم زبون زدی . ساعت 7:36 عصر روز جمعه 27 آبان 90



 


کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم زرد میشد
آسمان سینه ام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ می زد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
وه...چه زیبا بود پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند....شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه ی من...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهره ی تلخ زمستان جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام منزلگاه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز بودم
 




نویسنده » همونی که بهش زخم زبون زدی . ساعت 7:35 عصر روز جمعه 27 آبان 90



 


کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم زرد میشد
آسمان سینه ام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ می زد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
وه...چه زیبا بود پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند....شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه ی من...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهره ی تلخ زمستان جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام منزلگاه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز بودم
 




نویسنده » همونی که بهش زخم زبون زدی . ساعت 7:35 عصر روز جمعه 27 آبان 90






ای سهراب!

 


گفتی چشم ها را باید شست.شستم ولی ...


گفتی جور دیگر باید دید.دیدم ولی...


گفتی زیر باران باید رفت.رفتم ولی ...


او نه چشم های خیس و شسته ام را، نه نگاه دیگرم را، هیچ کدام را ندید.


فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:


                                                         دیوانه ای، باران ن





نویسنده » همونی که بهش زخم زبون زدی . ساعت 7:16 عصر روز جمعه 27 آبان 90