سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
داستان آموزنده “ثروتمندتر از بیل گیتس” - داستان های عاشقانه



داستان آموزنده “ثروتمندتر از بیل گیتس” - داستان های عاشقانه






درباره نویسنده
داستان آموزنده “ثروتمندتر از بیل گیتس” - داستان های عاشقانه
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
مرداد 90 [5]
شهریور 90 [19]
آبان 90 [7]


لینکهای روزانه


[آرشیو(2)]


لینک دوستان
یادداشتهای روزانه رضا سروری
کلبه تنهایی
نغمه ی عاشقی
پروانگی
عکس های عاشقانه
أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون
Manna
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
همسایه خورشید
.: شهر عشق :.
خاطرات دکتر بالتازار
Har Chi Delet Mikhad
سایه های خیال
حرف های تنهایی
کلبه تنهایی
کشکول
عشق ممنوعه و دلتنگی
شهدا شرمنده ایم
سکوت خیس
زمزمه ی کوچه باغ شاه تور
جزتو
ستاره خاموش
از چشم مجنون
سبک سری های قلم...
مرگ عاشق
سفیر دوستی
دکتر علی حاجی ستوده
تنها هنر
سکوت ابدی
اجتماعی
خاطرات بارانی
سه ثانیه سکوت
قافیه باران
درود بــــر پادشاهـــــم کـــوروش بــــزرگ
ابـــــــــــرار
ما آخر رفاقتیم
adamak
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کلبه
رازهای موفقیت زندگی
جوک و خنده
بیا ای دل از این جا پر بگیریم ...
غزلواره
مهاجر
قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی
ما اهل دلیم
به یاد او
فکر نو مساوی پیشرفت
ایرانیان ایرانی
جیغ بنفش در ساعت 25
فانی
اتش دل
عشق سرخ من
کوه های استوار
هم نفس
جیگر طلا
(بنفشه ی صحرا)
حرم الشهدا
گل نرجس
فدائیان ولایت
گروه اینترنتی جرقه داتکو
یاربسیجی
غلط غو لو ت
مردود
حوانوشت
حامل نور ...
سیر بی سلوک صوفی
شاخه نبات
قاصدک
شهد
یه دختر تنها
هر چی بخوای
خسته ام
Cyberom UTM
~>+ حبـــــــــــــــاب خیــــــــــــــــال +<~
مکاشفه مسیح
پسری ازنسل امروز
آرامش درطوفان
ایران من
بیاببین چیه؟
بهار صداقت**
ایستگاه دلتنگی
ای دریغااااااااا
تنها
قاطی پاطی
خورجین عشق

حرف شیرین
مهربانه
داستان نویس
جوجولی
گمنام
اینجا،آنجا،همه جا
شیدائی
آسمون عشق
شهید قنبر امانی
وبلاگ صدف= عشق طلاست
سایه
بچه ها من تنهام!!!کمک
دوست خوب
magicschool
محمود
خاطرات دوران دانشجویی
ستون فقرات(درد کمر)
ظهور
عشق گمشده
ستاره
حقوقی و فقهی
عدالت جویان نسل بیدار
سخن آشنا
*ایستگـــــــــــــــــــــــــــاه انـــــــــــــــــــــرژی*
مطالب متفرقه
صراط مبین
اتاق دلتنگی
باران امید
فرهنگی واجتماعی
گلچین
سلام
sayeh.
نسل تو در تو
آریایی
نبض شاهتور
به کجا چنین شتابان؟
هر چی تو دوست داری
سرزمین همیشه آبادمکران
دنیای این روزای من...
سکوت شکسته
جوونی کجایی...
حرف دل
خاطرات من
کلبه ی عشق
روانشناسی _ مطالب جالب
شرکت نمین فیلتر
قال رسول الله (ص): ذکر علی عباده
خرسند
برای سلامتی مهدی صلوات
جست وجوگر
dopaza
عکس های باغبادران
عسل....
اس ام اس عاشقانه
Hnabii
مهتاب سبز
توتیام
داستان های زیبا +مطالب عاشقانه
به امید ایران
اس ام اس های خوشگل
یه دختر تنها
از ایلجیما خوشگل تر؟؟؟
فقط خدا
همه چی
از همه رنگ
عاشقی
خوشتیپ پیامرسون
تنهایی من
عاشقانه
تنهاترین .تنها شد
پسر شمالی
با ما و اندیشه
ورود افراد بی حال ممنوع
وابستگی
یه دختر
شیطون
دردودل
تک شاخ
شعر
دلتنگی
دوست داشتنی ترین......
عاشقانها
صادق
وبلاگ من
انجمن تربیت بدنی
آخرین منجی
گلناز
***
کی خوشگل تره
رندانه
عشق بی انتها
تکیه بر باد
تا به تا
جیگر نامه
.: welcome :.
وابستگی
اختراعی تحقیقی
جوانان پتار
شاخه شکسته
مسأله شرعی
زازران همراه اخر
آق داداش
xXx عکسدونی xXx
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
داستان آموزنده “ثروتمندتر از بیل گیتس” - داستان های عاشقانه


لوگوی دوستان




















































































وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :4051
بازدید امروز : 18
 RSS 

داستان آموزنده “ثروتمندتر از بیل گیتس”


 


داستان آموزنده "ثروتمند تر از بیل گیتس" - www.RadsMs.com


 


از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟


گفت: بله فقط یک نفر.


- چه کسی؟


- سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در
حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم
که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه
خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد
ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی
این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.


گفتم: آخه من پول خرد ندارم!


گفت: برای خودت! بخشیدمش!


سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره
چشمم به یک مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان
بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.


گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد
اینجا دچار این مسئله می شه، بهش می‌بخشی؟!


 


پسره گفت: آره من دلم می خواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.


به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم
خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید.


بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم
تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در
فلان فرودگاه کی روزنامه می فروخته. یک ماه و نیم تحقیق کردند متوجه شدند
یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش
کردند اداره؛


از او پرسیدم: منو می شناسی؟


گفت: بله! جناب عالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا می شناسدتون.


گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون
پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟


گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.


گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را
جبران کنم.


جوان پرسید: چه طوری؟


- هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.


(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)


جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم می دی؟


- هر چی که بخواهی!


- واقعاً هر چی بخوام؟


بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت می دم، من به 50 کشور آفریقایی وام
داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.


جوان گفت: آقای بیل گیتس نمی تونی جبران کنی!


گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟


گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.


پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟


جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران
نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما
از سر ما زیاد هم هست!


بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این
جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست



نویسنده » همونی که بهش زخم زبون زدی . ساعت 5:6 عصر روز سه شنبه 4 بهمن 90