سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
*کل یخ*



*کل یخ*






درباره نویسنده
*کل یخ*
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
مرداد 90 [5]
شهریور 90 [19]
آبان 90 [6]


لینکهای روزانه


[آرشیو(2)]


لینک دوستان
حرف های تنهایی
دکتر علی حاجی ستوده
مرگ عاشق
adamak
زمزمه ی کوچه باغ شاه تور
همسایه خورشید
شهد
درود بــــر پادشاهـــــم کـــوروش بــــزرگ
جوک و خنده
أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون
عکس های عاشقانه
نغمه ی عاشقی
قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی
~>+ حبـــــــــــــــاب خیــــــــــــــــال +<~
ما آخر رفاقتیم
حرم الشهدا
سه ثانیه سکوت
بیا ای دل از این جا پر بگیریم ...
شهید قنبر امانی
خاطرات دکتر بالتازار
پروانگی
قاصدک
هر چی بخوای
کلبه تنهایی
کلبه
جزتو
ای دریغااااااااا
.: شهر عشق :.
سکوت خیس
گمنام
عدالت جویان نسل بیدار
سبک سری های قلم...
خسته ام
ایستگاه دلتنگی
(بنفشه ی صحرا)
گروه اینترنتی جرقه داتکو
کوه های استوار
یاربسیجی
ستاره خاموش
فانی
سکوت ابدی
ایران من
رازهای موفقیت زندگی
مردود
مهاجر
پسری ازنسل امروز
سایه های خیال
عشق سرخ من
آسمون عشق
سخن آشنا
از چشم مجنون
جیگر طلا
اجتماعی
یادداشتهای روزانه رضا سروری
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
ابـــــــــــرار
*ایستگـــــــــــــــــــــــــــاه انـــــــــــــــــــــرژی*
به یاد او
حرف شیرین
ما اهل دلیم
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
خاطرات بارانی
مطالب متفرقه
ایرانیان ایرانی
بچه ها من تنهام!!!کمک
سایه
مکاشفه مسیح
صراط مبین
قاطی پاطی
غزلواره
حامل نور ...
ستون فقرات(درد کمر)
اتاق دلتنگی
دوست خوب
غلط غو لو ت
حقوقی و فقهی
باران امید
فرهنگی واجتماعی
اتش دل
ظهور
Manna
شاخه نبات
گل نرجس
فدائیان ولایت
جیغ بنفش در ساعت 25
گلچین
سفیر دوستی
عشق ممنوعه و دلتنگی
بیاببین چیه؟
خورجین عشق
سلام
sayeh.
نسل تو در تو
یه دختر تنها
اینجا،آنجا،همه جا
آریایی
نبض شاهتور
به کجا چنین شتابان؟
هم نفس
هر چی تو دوست داری
سرزمین همیشه آبادمکران
ستاره
دنیای این روزای من...
داستان نویس
خاطرات دوران دانشجویی
عشق گمشده
سکوت شکسته
آرامش درطوفان
جوونی کجایی...
حرف دل
magicschool
خاطرات من
کلبه ی عشق
روانشناسی _ مطالب جالب
شرکت نمین فیلتر
قافیه باران
قال رسول الله (ص): ذکر علی عباده
حوانوشت
خرسند
برای سلامتی مهدی صلوات
جست وجوگر
dopaza
عکس های باغبادران
تنها
بهار صداقت**
عسل....
اس ام اس عاشقانه
Hnabii
مهتاب سبز
توتیام
داستان های زیبا +مطالب عاشقانه

به امید ایران
اس ام اس های خوشگل
کلبه تنهایی
مهربانه
یه دختر تنها
از ایلجیما خوشگل تر؟؟؟
فقط خدا
همه چی
وبلاگ صدف= عشق طلاست
سیر بی سلوک صوفی
از همه رنگ
عاشقی
خوشتیپ پیامرسون
تنهایی من
جوجولی
عاشقانه
تنهاترین .تنها شد
پسر شمالی
Cyberom UTM
با ما و اندیشه
ورود افراد بی حال ممنوع
وابستگی
یه دختر
شیطون
دردودل
تک شاخ
شعر
دلتنگی
دوست داشتنی ترین......
عاشقانها
صادق
وبلاگ من
انجمن تربیت بدنی
آخرین منجی
گلناز
***
کی خوشگل تره
رندانه
عشق بی انتها
تکیه بر باد
تا به تا
جیگر نامه
.: welcome :.
وابستگی
محمود
اختراعی تحقیقی
جوانان پتار
شاخه شکسته
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
*کل یخ*


لوگوی دوستان













































































وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :2416
بازدید امروز : 7
 RSS 

داستان آموزنده “ثروتمندتر از بیل گیتس”


 


داستان آموزنده "ثروتمند تر از بیل گیتس" - www.RadsMs.com


 


از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟


گفت: بله فقط یک نفر.


- چه کسی؟


- سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در
حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم
که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه
خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد
ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی
این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.


گفتم: آخه من پول خرد ندارم!


گفت: برای خودت! بخشیدمش!


سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره
چشمم به یک مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان
بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.


گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد
اینجا دچار این مسئله می شه، بهش می‌بخشی؟!


 


پسره گفت: آره من دلم می خواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.


به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم
خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید.


بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم
تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در
فلان فرودگاه کی روزنامه می فروخته. یک ماه و نیم تحقیق کردند متوجه شدند
یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش
کردند اداره؛


از او پرسیدم: منو می شناسی؟


گفت: بله! جناب عالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا می شناسدتون.


گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون
پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟


گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.


گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را
جبران کنم.


جوان پرسید: چه طوری؟


- هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.


(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)


جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم می دی؟


- هر چی که بخواهی!


- واقعاً هر چی بخوام؟


بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت می دم، من به 50 کشور آفریقایی وام
داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.


جوان گفت: آقای بیل گیتس نمی تونی جبران کنی!


گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟


گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.


پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟


جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران
نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما
از سر ما زیاد هم هست!


بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این
جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست



نویسنده » *گل یخ* . ساعت 5:6 عصر روز سه شنبه 4 بهمن 90


یک نظر مستانه کردی عاقبت
عقل را دیوانه کردی عاقبت
با غم خود آشنا کردی مرا
از خودم بیگانه کردی عاقبت
در دل من گنج خود کردی نهان
جای در ویرانه کردی عاقبت
سوختی در شمع رویت جان من
چاره پروانه کردی عاقبت
قطره اشک مرا کردی قبول
قطره راکل دردانه کردی عاقبت
کردی اندر  موجودات سیر
جان من کاشانه کردی عاقبت
زلف را کردی پریشان خلق را
خانمان ویرانه کردی عاقبت
مو به مو را جای دلها ساختی
مو به دل ها شانه کردی عاقبت
در دهان خلق افکندی مرا
فیض را افسانه کردی عاقبت



نویسنده » *گل یخ* . ساعت 8:8 عصر روز جمعه 27 آبان 90







 


شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره


واسه هر کسی که میگم قصه شو،آتیش مگیره


 


دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید


آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید


 


شب رفتنت یه ماهی،تو خشکی رفت و جون داد


زلزله خیلی دلارو،اون شب از غصه تکون داد


 


غما اون شب شیشه های خونه رو زدن و شکستن


پا به پام عکسای نازت،اومدن تا صبح نشستن


 


تو چرا از اینجا رفتی،تو که مثل قصه هایی


گله م از چه چیزی باشه،نه بدی،نه بی وفایی


.


.


.بارون اون شب دسشو از سر چشام برنمیداشت


من تا میخواستم ببارم هر کسی می دید،نمیگذاشت





نویسنده » *گل یخ* . ساعت 7:59 عصر روز جمعه 27 آبان 90


دیروز که پرسیدم شاه قلبت منم؟


با سکوت زیبایت


از طریق ریل نگاهت


گفتی که چنین است


امروز در جواب همان سوالم


با همان سکوت زیبایت


از طریق همان ریل نگاهت


فهماندی که دیگر چنین نیست


بی شک فردایم بارانیست!!!


 




[




نویسنده » *گل یخ* . ساعت 7:50 عصر روز جمعه 27 آبان 90



گل عشق را در دست میگیرم و هی زیر لب زمزمه میکنم
دوسم راده
دوسم نداره...
با ترس تک تک گلبرگهارا یواش یواش میکنم
و همچنان زمزمه میکنم...
برای ادامه دادن مردد هستم
ولی
نه!!!!
میترسم!!!!!!!!!
چشمهایم را بسته نیت میکنم"دوسم داره"
و
همه ی گلبرگ ها رو یهو میکنم

 


                                                                       




نویسنده » *گل یخ* . ساعت 7:48 عصر روز جمعه 27 آبان 90


 




آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها

تنها برگی روی شاخش، مونده بود میون برگا

یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم


آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم


وقتی برگ درختو می دید، داره از غصه میمیره


باخدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره،


با دلی خوردوشکسته گفت نذار از اون جدا شم،


ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم،


برگ تو خلوت شبونه از ته دلش با خدا می گفت


غافل از اینکه یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت


باد اومد باخنده ای گفت : آخه این حرفا کدومه


با هجوم من رو شاخه عمر هردوتون تمومه


یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون


سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون


ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبیدو چسبید


تا که باد رفت پیش بارون


بارونم قصّه رو فهمید بارون گفت با رعد وبرقم


می سوزونمش تا ریشه


تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه


ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد


به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که می مرد


برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود


 







< type="text/java">




نویسنده » *گل یخ* . ساعت 7:47 عصر روز جمعه 27 آبان 90






  

 


نقطه سر سطر، بچه ها بنویسید:


 


  با خط درشت، عشق را بنویسید....... این مشق شب شماست ........


    در دفتر دل صد مرتبه از روی خـــط بنویسید........


    یادمان باشد ازامروزخطائی نکنیم ،گرچه در خود شکستیم،صدائی نکنیم


 


          یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند


                           طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم.......





نویسنده » *گل یخ* . ساعت 7:39 عصر روز جمعه 27 آبان 90



نامه ای برای تو

 

 

این ترانه بوی نان نمی دهد              

   بوی حرف دیگران نمی دهد

 

سفر? دلم دوباره باز شد              

       سفره ای که بوی نان نمی دهد

 

نامه ای که ساده و صمیمی است      

:بوی شعر و داستان نمی دهد

 

با سلام و آرزوی طول عمر ..       

     که زمانه این زمان نمی دهد

 

کاش این زمانه زیر و رو شود     

   بوی خوش  به ما نشان نمی دهد

 

یک وجب زمین برای باغچه     

      یک دریچه آسمان نمی دهد

 

وسعتی به قدر جای ما دو تن          

 گر زمین دهد، زمان نمی دهد

 

فرصتی برای دوست داشتن 

     نوبتی به عاشقان نمی دهد

 

  هیچ کس برایت از صمیم دل   

           دست دوستی تکان نمی دهد

 

هیچ کس به غیر ناسزا تو را          

    هدیه ای به رایگان نمی دهد

 

کس ز فرطِ  های و هوی گرگ و میش    

 دل به هی هی شبان نمی دهد

 

جز دلت که قطره ایست بیکران          

   کس نشان ز بیکران نمی دهد

 

عشق نام بی نشانه است و کس    

    نام دیگری بدان نمی دهد

 

جز تو هیچ میزبان مهربان     

      نان و گل به میهمان نمی دهد

 

نا امیدم از زمین و از زمان         

    پاسخم نه این، نه آن ... نمی دهد

  

پاره های این دل شکسته را      

     گریه هم دوباره جان نمی دهد

 

خواستم که با تو درد دل کنم      

 ...گریه ام ولی امان نمی دهد

 

از" قیصر امین پور"



نویسنده » *گل یخ* . ساعت 7:38 عصر روز جمعه 27 آبان 90



نامه ای برای تو

 

 

این ترانه بوی نان نمی دهد              

   بوی حرف دیگران نمی دهد

 

سفر? دلم دوباره باز شد              

       سفره ای که بوی نان نمی دهد

 

نامه ای که ساده و صمیمی است      

:بوی شعر و داستان نمی دهد

 

با سلام و آرزوی طول عمر ..       

     که زمانه این زمان نمی دهد

 

کاش این زمانه زیر و رو شود     

   بوی خوش  به ما نشان نمی دهد

 

یک وجب زمین برای باغچه     

      یک دریچه آسمان نمی دهد

 

وسعتی به قدر جای ما دو تن          

 گر زمین دهد، زمان نمی دهد

 

فرصتی برای دوست داشتن 

     نوبتی به عاشقان نمی دهد

 

  هیچ کس برایت از صمیم دل   

           دست دوستی تکان نمی دهد

 

هیچ کس به غیر ناسزا تو را          

    هدیه ای به رایگان نمی دهد

 

کس ز فرطِ  های و هوی گرگ و میش    

 دل به هی هی شبان نمی دهد

 

جز دلت که قطره ایست بیکران          

   کس نشان ز بیکران نمی دهد

 

عشق نام بی نشانه است و کس    

    نام دیگری بدان نمی دهد

 

جز تو هیچ میزبان مهربان     

      نان و گل به میهمان نمی دهد

 

نا امیدم از زمین و از زمان         

    پاسخم نه این، نه آن ... نمی دهد

  

پاره های این دل شکسته را      

     گریه هم دوباره جان نمی دهد

 

خواستم که با تو درد دل کنم      

 ...گریه ام ولی امان نمی دهد

 

از" قیصر امین پور"



نویسنده » *گل یخ* . ساعت 7:38 عصر روز جمعه 27 آبان 90



نامه ای برای تو

 

 

این ترانه بوی نان نمی دهد              

   بوی حرف دیگران نمی دهد

 

سفر? دلم دوباره باز شد              

       سفره ای که بوی نان نمی دهد

 

نامه ای که ساده و صمیمی است      

:بوی شعر و داستان نمی دهد

 

با سلام و آرزوی طول عمر ..       

     که زمانه این زمان نمی دهد

 

کاش این زمانه زیر و رو شود     

   بوی خوش  به ما نشان نمی دهد

 

یک وجب زمین برای باغچه     

      یک دریچه آسمان نمی دهد

 

وسعتی به قدر جای ما دو تن          

 گر زمین دهد، زمان نمی دهد

 

فرصتی برای دوست داشتن 

     نوبتی به عاشقان نمی دهد

 

  هیچ کس برایت از صمیم دل   

           دست دوستی تکان نمی دهد

 

هیچ کس به غیر ناسزا تو را          

    هدیه ای به رایگان نمی دهد

 

کس ز فرطِ  های و هوی گرگ و میش    

 دل به هی هی شبان نمی دهد

 

جز دلت که قطره ایست بیکران          

   کس نشان ز بیکران نمی دهد

 

عشق نام بی نشانه است و کس    

    نام دیگری بدان نمی دهد

 

جز تو هیچ میزبان مهربان     

      نان و گل به میهمان نمی دهد

 

نا امیدم از زمین و از زمان         

    پاسخم نه این، نه آن ... نمی دهد

  

پاره های این دل شکسته را      

     گریه هم دوباره جان نمی دهد

 

خواستم که با تو درد دل کنم      

 ...گریه ام ولی امان نمی دهد

 

از" قیصر امین پور"



نویسنده » *گل یخ* . ساعت 7:38 عصر روز جمعه 27 آبان 90